!------ http://www.hadisystem.tk ------->
X
تبلیغات
رایتل
نارنج
تموم شد رفت بعد از ۴ سال خوبی و بدی نارنج بساطشو جمع کرد و رفت.خداحافظ
آرشیو
موضوع بندی
دوشنبه 23 مهر‌ماه سال 1386
لب هایی کبود....لب هایی صورتی...

زن کاست را در ضبط گذاشت.به اتاق شلوغ نگاه کرد:

به قهوه های نیمه خورده و چهره اش در اینه؛با اریشی به هم ریخته و چشمانی سرخ سیاه از اشک وریمل.و لب هایی بدون ماتیک و کبود.

کسلی رخوت انگیزی او را به سکون دعوت می کرد.و اهنگ ارام این رخوت را تشدید می کرد.

منتظر بود؛منتظر کسی که دوستش داشت٬اما خودش هم به درستی نمی دانست که که می خواهد نشانی از او داشته باشد یا فقط همین انتظار را دوست دارد؟!

هر ساعتی که از شب می گذشت بیشتر به این که او امشب نیست اطمینان پیدا می کرد.

لحظه ای افکار گوناگون به ذهنش هجوم اوردند:ازمون فردا٬نماز ناخوانده٬قبض تلفن٬کتابی که پیدایش نمی کرد...

سعی کرد تمرکز کند...ساعتی پیش با او صحبت کرده بود و او گفته بود شاید امشب پیامی بفرستد؛و این شاید کافی بود تا زن تا سپیده به صفحه تلفن خیره شود...بدون هیچ حرکتی.

و در گوشه ای دیگر٬او!در رختخواب خواب دختری را می دید؛

با لب های صورتی.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 103851


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
Medical Billing Software
Medical Billing Software