!------ http://www.hadisystem.tk ------->
نارنج
تموم شد رفت بعد از ۴ سال خوبی و بدی نارنج بساطشو جمع کرد و رفت.خداحافظ
آذر 1386
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
آرشیو
موضوع بندی
دوشنبه 12 شهریور ماه سال 1386

سلام نانا برگشت!!!

حالا این سفر نامم هستش....روز اول که به قصد خانه ی کودکی کوچ کردم اتفاق خاصی نیفتاد جز اینکه رکورد خودمو توی شکلات خوری شکستم(تابلرون بزرگ در یک ساعت!!!!)اونجا هم که رسیدم دو مقدار خود تو حالم اول واسه اینکه فهمیدم افسون داره میره مسافرت بعدم اینکه عمه جون(عمه مامانم)حالشون زیاد خوب نبود.ولی شب که نازنین جون اومد خوب بود.

روز بعد بهتر بود نگار و اذین و گلبرگ و محمد رضا بهمون پیوستن و چند دور بازی کردیم و کلی هم هله هوله خوردیم هر کی میباخت باید میخرید  بعدش عمه جونم به ما پیوست و جمع قمار بازان تکمیل شد عصر هم همگی رفتیم به یه مولودی که اونجا اینجانب به همراه نگار و اذین مسخره و اسگل عام و خاص شدیم.

 

صبح روز بعد عمو جون جون جونم عمو جمشید  (عموی مامانم هستن)اومدن که من از دیدنشون همینجوری از شدت ذوق به قول فرجاد کرک و پر شدم بعد همگی با هم به سمت خونه فرشته جون(دختر عمه مامانم)عزیمت نمودیم توی راه سینا رو دیدیم(پسر عموی مامانم)که خیلی وقت بود ندیده بودمش (لازم به ذکر هستش که در دوران بچگی اینجانب اقا سینا عادت داشت یا واسم روح احضار کنه منو بترسونه یا اینکه بره توی دستشویی صدای جن در بیاره تا من بترسم گریم در بیاد)

اونجا هم کلی قمار کردیم و من و نگار باختیم و من مجبور شدم برم با محمد رضا  باخت هامون رو بخرم.

در زمان برگشت من و نگار و اذین و گلبرگ و مهیارو محمد رضا با هم تا خونه ی عمه جون مسابقه گذاشتیم  توی خونه هم که رسیدیم کلی قایم باشک بازی کردیم شب هم من  با نگار و اذین رفتم خونشون  اذین که زود خوابید ولی من و نگار تا صبح حرف زیدم کلی ترسیدیم کلی هم خندیدیم.

فرداش بقیه اعضای خانواده از تهران به ما پیوستند و اومدن خونه نگار اینا  عصر دوباره همگی به خونه عمه جون مراجعت کردیم و افسون را توسط اس ام اس کلی اسگل کردیم و خندیدیم بعد نگار اینها رفتن و ما هم صبح به سمت اصفهان رفتیم.

توی راه یه سر هم به نمایشگاه بین المللی گل و گیاه محلات زدیم.

توی اصفهان هم اتفاق خاصی نیفتاد به جز اینکه دو تا دوست هلندی پیدا کردم(من قراره لیدر بشم چون انتخاب دانشگاهم مدیریت جهانگردی بوده)

این عکس هارو هم خودم گرفتم از اصفهان:

 

میدان نقش جهان

توی این عکس کسی که مانتوی سفید پوشیده منم.

اینجا پارک گلهای اصفهانه ملاحظه کنید به گلها هم رحم نکردن!!!

این عکس امیر اسلان خان جد بزرگم هست که نقاشیش روی دیوار عای قاپو هستش.

 

 

 

 


پنجشنبه 1 شهریور ماه سال 1386
تاریکخانه اشباح

 

من رهایش خواهم کرد.

تا در ارامش خیالیش به نفرین تاریکخانه اشباح دچار شود.

و ردای سیاهی خواهم پوشید به سیاهی روز

در سوگ او...

و نقض می کنم هر برهانی را که علت می طلبد.


یکشنبه 28 مرداد ماه سال 1386
شهر من

در شهر من:

دختری در سوگ حجله اش می گرید/مردی تجارت خانه ای راه انداخته با اشک های او گویا!/تجارت خانه ی طلای شور!!!/

کودکی در پی بازیچه هاست/بازیچه ای که بازیچه نیست گویا/کودکی دیگر است/

مردم در صف ایستاده اند/صفی طویل/و دیگری به ان یکی اجازه نمیدهد/ تا پیشی گیرد/پرسم چه فروشند؟/گویند گناه/به چه قیمتی؟/گزاف/

در پشت چراغ  قرمزی/که سالهاست قرمز است/مردمی ایستاده اند/و خلسه وار سبزی را انتظار میکشند انگار!/

در چهار راهی/ کمی ان طرف تر/نوازنده ای دوره گرد هوا می نوازد/

و اوازه خوانی/برای مردم یک دهن خمیازه سر می دهد/و مردم/با خر و پفشان/تشویقش می کنند گویا!/

واژه هایی هستند/انگار یکی یکی در جویی لجن الود می افتند/ازادی/عشق/دوست/و کسی نیست انگار تا لغت نامه ی جدیدی بسازد./

در اتاق ها/تخت خوابی است/که تنی در ان به یک چرت کوتاه بیست و چهار ساعته فرو رفته است/بله عزیز دل!/به یک چرت کوتاه فقط گویا همی!!!/

 


دوشنبه 22 مرداد ماه سال 1386
غمگین

تو امروز رفتی...

و رد پایت انگار مانده بر تنهایی این اتاق.

(من امروز گربم غمگین رو به خاطر شرایطی از دست دادم دیگه غمگین نیست تا تنهایی های گاه چند روزمو توی این اتاق پر کنه فکر میکنم به خاطر همه لحظات خوبی که باهاش داشتم لیاقت اینو داره که یه پست اختصاصی توی وبلاگم داشته باشه)


<<    1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 32337


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
Medical Billing Software
Medical Billing Software